![]() بنده ص.افشین اهل شهرستان نقده هستم، هدف از ساخت این وبلاگ مقابله با خطری است که از جانب پان ترک تمامیت ارضی ایران عزیز را تهدید می کند ومدعی شده اند که استان موکریان (اصطلاحاً آذربایجان غربی) بخشی ازتورکستان بزرگ (از چین تا بلغارستان) است. امیدوارم تمام دوستان کُرد وآذری که در مورد شهر نقده یا در مورد پان تورک مطلب می نویسند در بخش پیوندهای این وبلاگ گردآورده شوند. لطفا وبلاگ خود را بخش نظرات معرفی کنید تا به پیوندها افزوده شوید.برای استفاده از تمام مطالب وبلاگ از آرشیو وبلاگ کمک بگیرید. در این امر خطیر از همه ایران دوستان یاری می طلبم... |
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب ناسیونال شونیستهای ترک، دشمن شاعر
بزرگ ایران فردوسی توسی هستند. به آثار برجسته وی نه از روی خرد و از نقطه نظر
ملاکهای ماتریالیسم تاریخی و بر متن تحولات زمانی بطور علمی و پژوهشگرانه بلکه
مبتنی بر ارزشهای دوران احتضار امپریالیسم برخورد کرده و همه دستآوردهای مشترک
بشری را چون “ضد ترک“ است به زیر پرسش می برند. آنها ستایشگر محمود غزنوی هستند،
چون ترک بوده است و فردوسی را از خود رانده است. آنها همچون کاوشگران مغرض و سفسطه
جو مرتب در آثار فردوسی و سایر فارسی گویان می گردند تا مفاهیمی را که در چندین
قرن پیش در دوران ملوک الطوایفی و فئودالیسم و اشغال ایران به میان آمده جدا از
زمان و مکان با ساطور ایدئولوژی ناسیونال شونیستی امروزی هم قد نیات شوم نوین خویش
نموده و با چماق آن „نفرت ملی“ را در خدمت پان ترکیسم تقویت کنند، تحریک کنند و
آشوب بپا نمایند. اگر بابک خرمدین علیه تجاوز اعراب و اشغال ایران سخن راند
“فاشیست و نژاد پرست“ نیست زیرا بزعم آنها بابک خرمدین ترک بوده و برای “حقوق ملی
ترکها“ مبارزه می کرده است و از این نقطه نظر “اتهامات و ناسزاهایش به عربها” قابل
توجیه است. لیکن چنانچه فردوسی علیه تازیان و تورانیان سخن راند مبلغ تئوریهای
هیتلر قبل از تولد هیتلر بوده است. ابلهانه تر از این نوع “پژوهشهای ملی
باستانشناسانه ناسیونال شونیستی“، پژوهشی در تاریخ وجود ندارد. کمتر مردمی را می
توان در جهان یافت که مانند ایرانیان نام اسکندر، علی، محمد، مسعود، افراسیاب،
توراندخت، تیمور، چنگیز، را در کنار نام شیرین، فریدون، فرهاد، بابک، سیامک، کاوه،
بیژن، آرمان و... برخود نهاده باشند بدون اینکه ذره ای احساس نفرتی از یونانی، ترک
و توران و فارس و تازی و عرب و ارمنی به آنها دست داده باشد. حتی نام شیرین و
فریدون از نامهای رایج میان کردان و ترکان ترکیه است ...
چرا یك عده جاهل کم خرد در گوشه و کنار ایران دم از تجزیه و آزادی میزنند و عرب بودن یا مغول بودن را به ایرانی بودن ترجیح میدهند؟
در ادامه همین بحث مینویسند که '' به هر حال درباره تقسيم قومي در عراق قبلاً من نوشته ام [http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm] که فدراليسم نيست و توضيح داده ام که به نفع عراق هم نيست، وليکن موضوع عراق به مردم عراق مربوط است و نه به جنبش سياسي ايران''.4 اینجا چند پرسش لازم است؛ که اگر سیستم سیاسی فعلی عراق فدرالی نیست پس چی هست؟ اگر موضوع عراق و (لابد سیستم سیاسی عراق و موقعیت کردها در عراق) به مردم عراق مربوط است، پس فدرالیسم آمریکایی با دنیایی تفاوت و فاصله در جهات گوناگون زبانی، دینی، جغرافی و فرهنگی و غیره، چه ارتباطی با ایران و کردها دارد؟ در صورتی که شباهت بین ترکیب ایران و عراق بسیار بیشتر از شباهتهای بین ایران و آمریکاست. ![]() ایشان در ادامه میفرمایند که '' بنظر من اول نيروهاي کرد ايران خوب است بخود هيچ شبهه اي ندهند که متحد آنها در آينده، جنبش سياسي ايران است، و نه دولت کردستان عراق''.5 من در جواب این نظر تنها به تاریخ پناه میبرم و عرض میکنم که اگر کردها نتوانند پشتیبان همدیگر باشند، در حال و آینده، من خود شخصا معتقد به وجود دایه مهرباتر از مادر نیستم و کشتن و ترور رهبران کرد همچون حمزهآقای منگور، اسماعیل آقای شکاک، پیشوا قاضی محمد، دکتر قاسملو ، دکتر شرفکندی و دهها رهبر دیگر(حتی در حین مذاکره) در زمانها و توسط حکومت و رژیمهای مختلف غیرکرد در ایران را به شاهد میگیرم. در چند سطر آخر میفرمایند که '' و فراموش کنيم که تنها راه موفقيت جنبش مردم در کردستان در گرو موفقيت مبارزات همه مردم ايران در ايجاد يک رژيم دموکراتيک و سکولار است و نه در عمل کردن در جدائي از بقيه ايران'' . والله چه عرض کنم، اولا هیچ یک از چهارده حزب کردستان(ایران) سخن از جدایی و کشور مستقل نزدهاند (بجز پژاک آنهم در مقطعی کوتاه) بلکه همگی خواهان خودمختاری یا فدرالی وآزادی اند و آقای قندچی خودشان در ارتباط هستند، دوما موفقیت داریم تا موفقیت، یعنی تا موفقیت چی باشد، سوما تازه اگر هم آینده سرنوشت کردستان را بهسوی کردستان مستقل و جدا از عرب و فارس و ترک کشاند، مگر آذربایجان و بحرین ضرر کردند بعداز جداشدن از ایران تا بعداز جدایی کردها از ایران کردستان دچار افلاس شود؟ ولی کردها همیشه ایران بزرگ را به کردستان مستقل ترجیح میدهند. پس بیایید ایران بزرگ را بسازیم که به قول کاوه اهوازی راه ایران بزرگ از کردستان میگذرد، پس: بژی ایران بزرگ من بژی کردستان بزرگ ایران لطفاً به ادامه مطلب توجه فرمایید .... روی سخنم با تلاشگران آزاديخواه و مداراجوی جنبش هويت طلبی آذربايجان است، که به گمان من شايسته و سزاوار پشتيبانی همه جانبه همه هواداران جنبش آزاديخواهی ايرانند و بر همگان است که آنان را در رسيدن به خواستههایشان ياری کنند. از ياد ولی نبايد برد که اين جنبش نيز مانند همه جنبشهای اجتماعی که هنوز در نيمه راه تکوينند، از بيماريهای جانفرسا و مرگ آوری رنج ميبرد، که بزرگترين و مرگ آفرينترين آنها درغلتيدن از يک نوع نژاد پرستی (ساخته اوهامتشان) به نوع ديگری از آن است (پان ترکيسم) وبه قول ما کردها از ترس آب به آتش پناه ببرند. همه جنبشهای مردمی بنا بر طبيعتشان مانند رود خروشانی که از کوهساران سرازير ميشود، با خود نه تنها آب زندگانی بخش که انبوهی گل و لای و خس و خاشاک نيز به همراه میآورند: پان تورکيستها و کسانی که فرهنگ ديگر خلقهای غير ترک را خوار ميشمارند، گل و لای و خس و خاشاک اين جنبشند. سخن تنها بر سر اينست که همه ما از پارس و آذری و کرد و عرب و بلوچ باید نژادپرستان را از خود برانيم و صفهای مبارزه خود را از وجود آنان پاک کنيم لطفاْ به ادامه مطلب توجه فرمایید.... دراين پست سعي در تحليل پديده ي تجزيه خواهي در ميان بر خي از ايرانيان دارم. پژوهش در عوامل دروني ايران وعوامل بين المللي در جهت آشكار شدن علت اين جريان الزاميست وهدف از نوشتن این پست نشان دادن این نکته است که پان ترک بازیچه ی دست پان ترک بزرگتراست و روزی توسط همان پان ترک خورده خواهد شد. 1. آقاي عباس لساني از پان تركهاي معاصر مدتي پيش در نامه سرگشاده خود از فرقه دموكرات آذربايجان به نام قيام مردمي ! ياد كردند . جاي اين پرسش باقيست كه اگر اين جريان مردمي بود پس چرا اعضاي آن تا آخرين نفس مقاومت نكرده فوج فوج به كشور شوروي پناهنده شدند؟...
2. بدرستي ايرانيان در بررسي تاريخ ايران به دوران پيش از اسلام بيشتر مفتخرند تا پس از اسلام ولی به دليل برخي از تنگ نظريها از جانب مسئولين تصويري نه چندان آشكار از آن دوران در ذهن ايرانيان وجود دارد كه درغيراينصورت اين عامل مي توانست بدليل شكوه و عظمت خود همبستگي ملي و حس ايران دوستي را در ميان ايرانيان جلا دهد.بدليل وجود خلاء فرهنگي تاريخي فضا براي تحريف تاريخ وهويت ملي ايرانيان فراهم شده است تا جايي كه مشاهده مي كنيم در پايگاههاي اينترنتي عناصر پان ترك سعي شده از شخصيتهاي ملي آذري در جهت مصالح ايدئولوژيكي ايشان سوءاستفاده شود نمونه هاي برجسته بابک خرمدین و ستارخان مي باشند و برعکس به کوروش بزرگ و فردوسی ناسزا می گویند.... لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید ناسیونالیسم اذری تاکنون تغییرات محسوس و متناسبى در جهت تطابق با شرایط متحول ذهنى و عینى جامعهى ایران پیدا نکرده است و به شکلى سنتى نمود خود را در تحدید ناسیونالیسم کردى می بیند.اگر از دیدگاه کردگرایانه به این امر نگریسته شود، پر واضح است که ناسیونالیسم اذری، پشرفت ناسیونالیسم کردى را به معناى پیشرفت خود نمی پندارد. لذا همواره جهتگیرى تهاجمى احزاب آذری معطوف به تقابل با ناسیونالیسم کردى بوده، در حالیکه مواضع تدافعى این احزاب به سوى ناسیونالیسم ایرانى سوق داده شده است. در مجموع فعالین سیاسى اذری، الگوهاى رفتارى و فکرى جنبش هویت خواهى نو ظهور آذربایجان را به ارتقاء سطح اگاهى ملى ترکها در سراسر منطقه، تحت تاثیر اندیشه"پان ترکیسم" ربط می دهند. در اینجا لازم است خاطر نشان شود که نگاهى اجمالى به سیاستهاى رادیکال دولت ترکیه در قبال کردها که برخاسته از دل این عقاید و نظریات مىباشد،نشان می دهد که این رویکردنهتنها توفیق چندانى را کسب نکرده است بلکه به برخوردهاى خشونت امیزو فجیعى نیز منجر گشته است. لذا نتجهى مستقیم الگوبردارى نمادین این اندیشهها از جانب احزاب آذربایجان نیز، به بسط و اشاعهى بى اعتمادى نسبت به اهداف انان، در میان کردها منجر شده است. در واقع ترکیب مجموعه ویژگیهاى سنتى و تهاجمى شخصیتهاى سیاسی اذری در قبال کردها، مطمئنا هیچ نتیجهى مشخصى را در بر نداشته و در ایندهى پیش رو، فضایى نامناسب را در راستاى ضدیت با ناسیونالیسم کردى ایجاد خواهد کرد. میتوان استنباط کرد که این گرایشها سعى دارند لاپوشانى حس حقارت ناشى از تجاوزگرى ناسیونالیسم فارسى را با بکارگیرى ادبیاتى پوپولیستى، علیه جنبش کردى جبران کنند (براى نمونه تهدید کردها به حفظ مناطق مورد ادعاى طرفین با چنگ و دندان). این عزیزان باید بپزیرند که نخستین گام در جهت حل عقلانى مسائل (تعیین مرزهاى مناطق کردنشین واذرینشین) مراجعه به تاریخ است. البته به شرطى که تفسیر طرفین از تاریخ، درک و اگاهى از گذشته به منظور فهم زمان حال باشد... در درازای تاریخ میتوان گفت یکی از زیانبارترین اقوام برای شهریگیری جهانی و از کشتارگرترین تیره ها، همانا قوم مغول و هم ریشه های آنها ترکها بوده اند که خواستگاه ایشان شمال چین امروزییست. این خلق و خوی شگفت تُرکان به سبب زندگی بدوی قبائل تُرک و چادر نشینی ایشان بوده است همین امر انیگزه ای شده است برای فکاهی ها و نکوهش های فراوان در ادبیات ایرانی و ارمنی و روس و یونان و عرب! و دیگر اقوامی که با این گروه در یک بازه ی زمانی درگیر شده اند (که بیش از نیمی از جهان را در بر میگیرد). برای مثال اکثر شاعران ایرانی چشمان معشوق را به سبب بیرحمی و خونریزی به ترکان تشبیه میکنند. این ناخرسندی فقط مختص ایران (نقطه زووم پان ترک) نیست تمام کشورهای همجوار یا دارای اقلیت مهاجر ترک از این مقوله مستثنی نیستند. ...
![]() ما می دانیم که زبان فارسی با قانون ۱۹۰۶ مشروطه به طور رسمی تصویب شد و نه در دوران پهلوی .چرا میخواهید واقعیتها را به دلخواه خودتان و هرجور دل تنگتان خواست بپیچانید، خم کنید و جعل کنید تا مثلآ ابزاری بشود در دستتان. همه ما ایرانی هستیم با چه زبان و چه نژادی و چه کیشی اهمیت ندارد .در روستاهای کوچکمان مردم مسلمان کلیساهای بجا مانده ارامنه از قرن سوم و چهارم میلادی مسیحیان را تمیز میکنند و انرا ورجاوند میدانند و در همین پایتخت ایران ١۵ کنیسه وجود دارد. مردم پاک ما نه کسی را برتر از دیگری میدانند و نه به آن فکر میکنند .در هر تهاجم بیگانه ای بدون پرسیدن نام ونشان و گویش وکیش با هم ودر کنار هم بوده اند .در حمله تازیان، در همین حمله عراق معاصر، در لشکر های رزمندگان مقاومت مزدکی و زرتشتی و مسلمان در کنار هم بر علیه بیگانگان جنگیدند .در هر گوشه ای از تاریخ میهن ما هیچکس نام شهر دیگری را نپرسید.
![]() بیگانگان و جیره خوران استبداد و فاشیستهای رنگ و وارنگ ترسشان از این است و با سرود تفرقه بینداز و حکومت کن بدنبال اربابانشان کور کورانه میدوند.روزی این و روزی آن را ساختگی میدانند و به خیال خود میتوانند تاریخ کشوری را به نیستی بکشانند عربدهایشان خریداری ندارد و از ترس است.گویند خری شبی در جنگل عربده میکشید و داد میزد راه میرفت.بوفی از او پرسید این چه کاریست که تو میکنی، جنگل را قرق میکنی و رقیبی برای نبرد میطلبی. خر گفت: نه شب است و من تنها! از ترس عربده میکشم و داد میزنم شاید بر ترسم غلبه کنم و صداهای دیگر جنگل را نشنوم. حال حکایت این گروه است که فکر میکنند با لیچار گویی و افترا و داد زدن بر ترس خود غلبه خواهند کرد. ولی زمانی باید تاریخ را دوباره باز کرد تا به گروهی نشان داد در کجای زمین ایستاده اند به آنها بگوییم اینجا کُردستان است ورود ممنوع! چشمهایشان را باز کنند و بدانند که دیگران اگر پاسخی نمیدادند از روی شکیبایی بود و نه از روی ترس و نادانی و پذیرش لیچار و مزخرفات.
![]() حالا حکایت یکی از تئوریسین های پان ترکیست جناب نظمی افشار است.که: در جغرافیای خیالی آذربایجان بزرگ همه را آذری فرض می کنند و برای دیگر ملتهای ساکن در آن جغرافیا حق سرزمینی نمی شناسند. اما اگر چند روستا آذری زبان در بیرون از جغرافیای سه برابر شده ترسیمی خودشان ودر کردستان پیدا کنند، در صدد الحاق هم زبانانشان به سرزمین مادری هستند.
لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید... از آنجا که باید هر نوشته را، حتی برای تفریح و طنز یک بار خواند بد ندیدم که اندیشهای یک پان ترک را برای شما بنویسم شاید شما هم بمانند من کمی بخندید. این نوشتها از روی سایت یک پان ترک کپی شده. (تمامی نوشتها ی در پرانتز از من است با این سواد کم) بر گرفته از وبلاگ آذربایجان با تیتر :عقبگرد به سنگر ملی، مشترک و سراسری - …هرگاه همچنان ضرورت انتخاب تنها یک زبان به عنوان زبان رابط کل ملل و دول در ایران آینده احساس شود، به نظر میرسد بهترین روش اجتناب از انتخاب یکی از زبانهای ملل ساکن در ایران بویژه زبان فارسی به عنوان تنها زبان رابط است. از همین روست که تعداد روزافزونی از روشنفکران ایرانی منسوب به ملتهای مختلف خواهان اعلام زبانی بین المللی مانند انگلیسی که زبان ملی و مادری هیچ ملت ایرانی نیست، به عنوان زبان رابط بین دول فدرال ایران و یا حتی به عنوان زبان رابط دولت مرکزی با دول خارجی و در روابط بین المللی میباشند. …وظیفه روشنفکران است که برای مردم روشن سازند به نفع ملل مردم ایران است که زبان همه ملل و اقلیتهای ملی ساکن در این کشور رسمی اعلام شوند و زبانهای ملل در مناطق ملی خود دولتی اعلام گردند. همچنین وظیفه روشنفکران است که در باره فوائد و مزیتهای انتخاب زبانی غیربومی و ترجیحا بین المللی مانند انگلیسی به عنوان زبان رابط بین دول فدرال ایران و یا حتی به عنوان زبان رسمی دولت مرکزی روشنگری نمایند. در راس این مزیتها، حفظ بیطرفی دولت مرکزی و پایان دادن به برتری و فروتری ملی و زبانی و کشمکشهای فرسایشی ناشی از آن در ایران است.
(یک بار دیگر بخوانید این تصمیم گیری دمکراتیک را!!! اینها فکرکردند ایرانی ها بمانند ترکان ترکیه هستند. آقا ما خودمان زبان داریم با قدمت تمدن بشری، نیازی به زبان غیری نداریم. میگه زبان انگلیسی زبان مشترک همه ایرانیان شود! تو که چندین صده میشه به ایران مهاجرت کردی هنوز با زبان ایرانی مشکل داری انگلیسی یاد میگیری؟ در ضمن آن تعداد زیاد از روشنفکران که میخواهند ما انگلیسی زبان مشترکمان بشود کجایند؟ راستی در ترکیه هم انگلیسی زبان مشترک کردها و ترکها هست؟یا دولت تروریستش با زبان ترور با کردها گفتگو میکند؟) لطفا روی ادامه مطلی کلیک کنین... بحث من سر استقلال "کردستان بزرگ" نبوده و نيست. نمیدانم که چرا آقای کاوه اهوازی اين فرمایشات را از پست وبلاگم برداشت نمودند. بحث استقلال، تازه اگر هم در ميان باشد، مربوط به کردستانات ايران (ترکیه، عراق و سوریه) است. و من تاکنون کمتر شخصيتی را شناختهام که حتی بحث استقلال کردستان ايران را نيز پيش کشيده باشد. احزاب شاخص کردستان ايران از فدراليسم سخن میگويند ـ البته در کنار برسميت شناسی حق تعيين سرنوشت که شامل حق استقلال هم میشود ـ اشتباه نکنيم؛ هنگامی که بحث از "حق" است، مقصود "مطالبه" نيست. حق استقلال الزاما به معنی مطالبهی استقلال نيست (همانطور که حق طلاق به مثابهی مطالبهی طلاق نيست). لطفاً به ادامه مطلب توجه فرمایید ... در تاريخ ايران به پادشاهان بسياري برخورد ميكنيم كه قصد داشتند چنين شيوه متمركزي را بر اقوام متعدد و جغرافياي وسيع اين سرزمين تحميل نمايند ولي ناكام ماندند. با ورود ايران به سده بيستم و متأثر شدن از جنگ جهاني اول (18– 1914) ساختار حكومتي جديد و كاملا متفاوتي در مقايسه با نظامهاي پيشين اين كشور شكل گرفت، ساختاري كه تا كنون نيز دوام يافته و امروزه يكي از متمركزترين نظامهاي جهان به شمار ميآيد بطوري كه محدوده سياست را پشت سر نهاده و در تمامي اعمال شهروندان دخالت مينمايد. پايههاي استقرار چنين ساختاري با به سلطنت رسيدن رضاخان پهلوي و اقدامات او از جمله مدرنيزه نمودن ارتش يكجا نشين كردنعشاير يكدست نمودن فرهنگهاي ايران و جايگزين كردن فرهنگي فارسي ـاروپايي طرحريزي و عملي گرديد. در حقيقت مشكل عمده پادشاهان تمركز گراي گذشته ايران، جغرافياي وسيع و صعب العبور اين كشور بود كه امكان كنترل كليه مناطق كشور را در عين زمان غير ممكن نموده بود ولي با ايجاد ارتش مدرن اين عامل اهميت قبلي خود را از دست داد. اگر چه رضاخان بر فرهنگهاي متعدد ايران غالب نگرديد ولي توانست با اعمال قدرت نظامي خود تمركز گرايي مد نظرش را پياده نمايد و با تقسيمات كشوري جديد به شيوه استاني آن را حفظ نمود. در حكومتهاي متمركز از آنجا كه كليه تصميمات كشور و حتي شهرها به دست مأمورين انتصابي دولت اتخاذ شده و اجرا ميگردد، مردم از مشاركت و كسب تجربه محروم ميمانند لذا مردم تمايلي به مشاركت نخواهند داشت. چنين سيستمي بنا به دلايل مختلفي از جمله بيسوادي، عدم رشد فكري و آشنايي خلق به حقوق و تكاليف اجتماعي به استقرار سيستمي يك حكومتي و استبدادي سوق داده ميشود....
چه کسانی می خواهند من و تو، ما نشویم! ![]() چه کسانی می خواهند من و تو، ما نشویم! تقدیم به دوستان گلی چون آقای بچه پارس و آقا فرهاد وتمام جهان را یک زبان ویک لغت بود، و واقع شد که چون از
مشرق کوچ میکردند، هموارهای در زمین شینار یافتند و در آنجا سکنی گزیدند. و به
یکدیگر گفتند، بیایید خشت بسازیم وآنها را خوب بپزیم. وایشان را آجر بود بجای سنگ
و قیر بجای گچ. و گفتند بیایید شهری برای خود بنا نهیم، وبرجی را که سرآن به آسمان
برسد، تا نامی برای خویش پیدا کنیم. مبادا بر روی زمین پراکنده شویم. و خداوند
نزول نمود تا شهروبرجی که بنی آدم بنا میکردند، ملاحظه نماید. وخداوند گفت که
همانا قوم یکیست و جمیع ایشان را یک زبان.و این کار را شروع کردند. و الآن هیچ
کاری که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را
مشوش سازیم تا سخن یکدیگر نفهمند. پس خداوند ایشان را از آنجا پراکنده ساخت و از
بنای شهر بازماندند. از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا خداوند لغت تمامی اهل
جهان را مشوش ساخت. وخداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام خمین پراکنده نمود. کتاب مقدس. سفر پیدایش. باب یازدهم. 1- 10 شاید این روایت کتاب مقدس، یکی از کهنترین روایات در رابطه
زبان با تنوع اقوام و ملیتهای پراکنده جوامع باشد. سنت ایزدور سویلی (Saint
Isidor de Seville) آخرین پدر مقدس و پدر
خواندهی کلیسای کاتولیک اروپا در قرون وسطی، مینویسد که پس از ویرانی برج بابل
که فرزندان حضرت نوح قصد بنای آن را داشتند تا یادگاری از اقوام و ملیتها را در
جهان بوجود آورند، این زبان بود که اقوام و ملیتها را در جهان بوجود آورد ونه
ملیتها زبان را. Saint
Isidor کتاب نهم http://www.kurdnamre.blogfa.com/post-8.aspx به ادامهی مطلب توجه فرمایید... همه ی علاقه مندان به ورزش از وضع نابسامان قهرمانان ورزشی در رشته های مختلف ـ شاید بغیر از فوتبال ـ در ایران آگاه هستند، حالا اگر این قهرمان یک کُرد باشد دیگر...
1.آقای مولود بایزید، فرزند قادر، متولد 1355 نقده، ساکن نقده، میزان تحصیلات دیپلم تجربی 2.ایشان از سال 1368 ورزش را با رشته های مختلف ورزشی (فوتبال وورزشهای رزمی) آغاز نموده از سال 1372 بطور حرفه ای فعالیت خود را در رشته کاراته ادامه داده اند. 3.در حال حاضر در رشته کیوکوشین کاراته فعالیت می کنند، عضو تیم ملی هستند ونماینده یکی از سازمان های بین المللی ژاپنی در ایرانند. ایشان دارای کمربند مشکی دان چهار از سازمان ژاپنی مذکور،دارای کمربند مشکی دان چهار از فدراسیون کاراته ایران، دارای مدرک مربیگری درجه یک ملیِ عملی از فدراسیون کاراته ایران وهمچنین مدرک مربیگری درجه سه ملیِ تئوری از فدراسیون کاراته ایران می باشند.
4.از افتخارآفرينيهاي ايشان مي توان به موارد زير اشاره كرد... رهبران تورک رودرروی همحرکت تجزیه طلبانه پان تورکیسم قبل از تشکیل تجزیه میشود به گزارش خبرنگار سندوس به دنبال عدم مقبولیت یک پرچم واحد در بین گروههای پان ترک که بر اثر تعدد رهبران این جریانها بوقوع پیوسته وهر گروهی برای آذربایجان پرچم دلخواه خود را طراحی نموده است ،یک تشکل تجزیه طلب دیگر نیز برای آذربایجان ایران پرچم جدیدی طراحی ومنتشر کرده است.
اختلاف نظر فاحش در میان سران پان تورکیسم به حدی جدی است که در طی چندین سال که از فعالیت این گروهها میگذرد هنوز در مورد مسائل اساسی همچون نماد ومرز کشورذهنیشان به توافقی جامع دست نیافته اند گزارش خبرنگار ما حاکیست که طیف داخلی وخارجی جریان فوق در باره پیوستن یا نپیوستن آذربایجان ایران به کشور آذربایجان مخالف هم میباشند وپان ترکهای کشور آذربایجان نیز در صدد اعمال قدرت بر رفقای ایرانی خود میباشند این در حالی است که رهبران کشور آذربایجان از باز پس گیری بخش اعظمی از سرزمین خود که در اختیار ارمنستان قرار دارد سر باز میزنند واخبار موثقی دال بر تشدید برخورد دولت این کشور با خانواده کشته ها و زخمیهای جنگ چند سال پیش این کشور با ارمنستان دارد حال نکته مبهم اینجاست که با وجود این شرایط چگونه دولت اشغال شده آذربایجان داعیه جدا کردن آذربایجان ایران از کشور اصلی ومقتدر خود را دارد. مقدمه: پان ترکیسم به عنوان یک ایدئولوژی ملی گرا و جنبش سیاسی فرهنگی در قرن 19 توسط روشنفکران عثمانی (ترکیه) که تحت تاثیر ناسیونالیسم غربی قرار گرفته بود، پا به عرصه و جود گذاشت. این عقیده سیاسی خواهان وحدت فرهنگی ، زبانی و سیاسی تمامی ترک هایی بو دکه بر اساس زبانهای خویشاوند ، تبار ، تاریخ وسنن مشترک قابل شناسایی اند. براساس این اندیشه ، ترک زبانهای مسلمان که در کشورهای مختلف زندگی می کنند، اجزای یک ملت بزرگ به شمار می آیندو همه آنها باید در یک دولت متحد شوند .
صرف نظر از عوامل طبیعی همجواری عثمانی با اروپا، بسیاری براین باورند که ملی گرایی ترک با کوشش های مستشرقین اروپایی پدید آمدو گسترش یافت ، که در میان آنها نقش اشخاصی چون آرمینسون وامبری ، لئون کاهون وآرتورلملی دیوید بسیار برجسته می نماید. برخی دیگر اسمعیل غصپرینسکی معلم و ادیب تاتار را بنیانگذار پا ترکیسم میدانندکه نظریات وی مورد توجه عثمانیها قرار گرفت و زمینه مساعدی در این کشور برای رشد وتوسعه یافت... ای پان تورک! گیرم که می زنی، گیرم که می بری، گیرم که می کشی، با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنی! ![]() تالشيها يکي از قديميترين اقوام ايراني هستند که در ايران و جمهوري اذربايجان ( ایران شمالی ) سکني دارند.سکونتگاه هاي کنوني قوم تالش عبارتند از: سرتاسر بخش جنوبي جمهوري موسوم به آذربايجان (اران) شامل شهرهاي: علي آباد،بيله سوار،جليل آباد،لنکران،آستارا و نيز بخش هاي شمال غربي ايران شامل شهرهايي همچون:اردبيل،آستارا،تالش و مناطق شمالي استان گيلان . البته بحث ما اينجا بيشتر در مورد تالشيهاي جمهوري اذربايجان است.جمعيت اين مردم چندان مشخص نيست در امار سال 1989 جمعيت انها چيزي حدود 500000 نفر ذکر شد ولي در 10 سال گذشته جمهوري اذربايجان از اعلام مقدار جمعيت تالشيها خود داري مي کند و حتي برخي از سران حکومتي اذربايجان منکر وجود تالشيها شده اند و مدعي اند که ديگر تالشي زباني وجود ندارد!که البته اين ادعايي بيجا و مسخره است به مسخره گی ادعای آنکارا در انکار کردها.البته ان چيزي که در مورد جمعيت تالشيها تخمين زده مي شود چيزي بين 1 تا 1.5 ميليون نفر است... پان ترکیسم و گسترش الحاقی: هنگامی که ترک های جوان در سال 1908 قدرت را به دست گرفتند، از نظریات پان تورانی ناسیونالیست هایی چون ضیاء گوک آلپ،که مشوق وحدت همه ترک زبانان بود، پیروی کردند. هدف اصلی آنها به طور طبیعی،آذربایجان ایران و مناطق ترک زبان سابق ایران در قفقاز جنوبی بود. بنابراین ترک های جوان از همان آغاز یک سیاست پان ترکی را در قبال آذربایجان ایران در پیش گرفتند . اوضاع آشفته ایران ، به ویژه در آذربایجان پس از انقلاب مشروطه تا پایان جنگ جهانی اول، مداخله نظامی و مداخله فرهنگی ترک های جوان عثمانی را در آذربایجان تسهیل کرد.
یکی از اهداف عمده یورش عثمانی به آذربایجان ایران در سال 1915 کمک به پان ترک های قفقاز برای کسب استقلال و نیز تشکیل محافل پان ترکی در آذربایجان ایران بود. در جربان حضور ارتش عثمانی در آذربایجان ایران و در نتیجه حمایت و کمک عثمانی ها بود که برای اولین بار نشریه ای به زبان ترکی به نام((آذربایجان)) در تبریز منتشر شد. در این روزنامه بر ترکی بودن آذربایجان و ریشه های دیرین میراث فرهنگی ترکی آن تاکید شد...
|
کُردیم
پاد زهر ناسیونال شونیسم، نفرت ملی و ... گروهک پان ترک کرمهای خاکستری نگاهها را باید شست، چشمها تمیزند. کدام دست، دستم را میگیرد؟ همه گيتی تن است و ايران دل ... (نظامی گنجوی) تاملی در گفتار گروه های افراطی آذری در مورد ارومیه آرمان ما تشکیل دگرباره کردستانِ بزرگِ ایران زمین است پان ترک حتی پان ترک هم می خورد! |