تبليغاتX
حه‌وت کانی

بنده ص.افشین اهل شهرستان نقده هستم، هدف از ساخت این وبلاگ مقابله با خطری است که از جانب پان ترک تمامیت ارضی ایران عزیز را تهدید می کند ومدعی شده اند که استان موکریان (اصطلاحاً آذربایجان غربی) بخشی ازتورکستان بزرگ (از چین تا بلغارستان) است. امیدوارم تمام دوستان کُرد وآذری که در مورد شهر نقده یا در مورد پان تورک مطلب می نویسند در بخش پیوندهای این وبلاگ گردآورده شوند. لطفا وبلاگ خود را بخش نظرات معرفی کنید تا به پیوندها افزوده شوید.برای استفاده از تمام مطالب وبلاگ از آرشیو وبلاگ کمک بگیرید. در این امر خطیر از همه ایران دوستان یاری می طلبم...

همه گيتی تن است و ايران دل ... (نظامی گنجوی)

روی سخنم با تلاشگران آزاديخواه و مداراجوی جنبش هويت طلبی آذربايجان است، که به گمان من شايسته و سزاوار پشتيبانی همه جانبه همه هواداران جنبش آزاديخواهی ايرانند و بر همگان است که آنان را در رسيدن به خواسته‌هایشان ياری کنند. از ياد ولی نبايد برد که اين جنبش نيز مانند همه جنبشهای اجتماعی که هنوز در نيمه راه تکوينند، از بيماريهای جانفرسا و مرگ آوری رنج ميبرد، که بزرگترين و مرگ آفرينترين آنها درغلتيدن از يک نوع نژاد پرستی (شوينيسم فارس) به نوع ديگری از آن است (پان ترکيسم) وبه قول ما کردها از ترس آب به آتش پناه ببرند. همه جنبشهای مردمی بنا بر طبيعتشان مانند رود خروشانی که از کوهساران سرازير ميشود، با خود نه تنها آب زندگانی بخش که انبوهی گل و لای و خس و خاشاک  نيز به همراه می‌آورند: پان تورکيستها و کسانی که فرهنگ ديگر خلقهای غير ترک را خوار ميشمارند، گل و لای و خس و خاشاک اين جنبشند. سخن تنها بر سر اينست که همه ما از پارس و آذری و کرد و عرب و بلوچ باید نژادپرستان را از خود برانيم و صفهای مبارزه خود را از وجود آنان پاک کنيم

بررسی تاريخ مردمان ديگر کشورها در نگاه نخست بايد به ما بياموزد، از بيراهه‌هائی بپرهيزيم که آنان را از هدفهای نخستينشان دور کرده است. غم انگيزترين نمونه چنين کژراهه‌هائی سرنوشت ملت يهود و تشکيل دولت اسرائيل است. يکصد و شش سال پيش يهوديان به جان آمده از ستمی که صدها سال در همه جهان بر آنان رفته بود در بازل سوئيس گرد آمدند و جنبش صهيونيسم را بنيادگذاشتند. پنجاه و يکسال پس از آن دولت اسرائيل بدنبال کشتار‌های گسترده فلسطينيها بدست نژاد پرستان يهودی گردآمده در سازمان "هاگانا" و با پشتيبانی بريتانيا تشکيل شد. از آنروز تا کنون صهيونيستهای افراطی هيچ جنايتی را از زنان وکودکان و مردان بيگناه فلسطينی دريغ نداشته اند و کار به جائی رسيد که مردم اسرائيل کسانی مانند شارون، قصاب صبرا و شتيلا را در چارچوب قوائد دموکراتيک به رهبری خود برگزينند و خوشبختانه آنجا رفت که باید می رفت. نژاد پرستان اسرائيلی هر گونه انتقادی از سياست نسل کشی دولت اسرائيل را با برچسب "يهودستيزي" (آنتی سميتيسم) رد ميکنند و پاسخ ميدهند: "ما يهوديان صدها سال از ستم و کشتار و تحقير نژاد و زبان و فرهنگمان رنج برده ايم و شش ميليون تن از ما در کوره‌های آدمسوزی نازيها خاکستر شدند". حربه ای که ما امروزه شاهدیم پان ترک برای رسیدن به اهدافش زیر لوای دفاع از جنبش آذربایجان انجام میدهد. آيا هيچ انسان خردمند و آزاده‌ای ميتواند بپذيرد که جنايتهای اعمال شده در حق يهوديان توجيه گر جنايتهای صهيونيستهای افراطی در حق مردم فلسطين باشد؟ شايد بزرگترين آفت جنبش صهيونيسم (که در آغاز، جنبش هويت طلبی ملت يهود می‌بود) آن بود که تلاشگران آن نژادپرستان و خشکسران دين فروش را از ميان خود نراندند و با آنان مرزبندی نکردند. امروز نيز در ايران ما کسانی يافت می‌شوند که می‌گويند : "هرکه را با حسن نيت ما را ياری دهد پذيرا هستيم از هر مسلک و عقيده ای، چه پان ترک باشد ، چه توده‌ای سابق و خواه تماميت خواه باشد ، خواه استقلال طلب و خواه خواهان حکومت فدرال (ياشار تبريزلي)". آيا بنا بر اين است که آينده آذربايجان بر نژادپرستی و سرکوبگری (پان تورکيسم و تماميت خواهي) بنا شود؟

آذربايجانيها به حق، به تحريف تاريخ خود بدست هواداران جنبش يکسان سازی فرهنگی اعتراض می‌کنيم. ولی آيا تا کنون زحمت مرزبندی با کسانی را نيز به خود داده ايم که تاريخ ما کردها، پارسها و ديگر خلقهای اين سرزمين را تحريف مکنند؟ آيا تا بحال پورپيرار را از تحريف تاريخ ايران و ادعاهای نژاد پرستانه اش به پرهيز خوانده اند، آنجا که پارسها را "گدا، ولگرد و مهاجم" ميخواند، يا مينويسد که "تاريخ ايران به ويژه دوران باستان آن تماماً مبتنی بر تحريفات و جعليات و فريبكاري‌های يهوديان است" و وجود و اصالت «زرتشت» و «اوستا» را انكار مي‌كند و دين زرتشت و متون آن را حاصل جعل و فريب يهودياني در نقاب شعوبيه و در سده‌ی چهارم هجری، و به جهت مقابله با اسلام قلم‌داد مي‌كند و مي‌گويد كه پيش از اين تاريخ، در هيچ مرجعی، نامی از زرتشت نرفته است؟ آيا آلمانيها به ما نخواهند خنديد، اگر ادعا کنيم که نيچه بزرگ فريب شعوبيه و يهوديان را خورده است و بايد از نگاشتن کتاب "چنين گفت زرتشت" توبه کند؟ نگاهی به نوشته‌های نژادپرستانه‌ای بيندازيم که نام آذربايجانيها را دستمايه قرار ميدهند:

فارسی نيمزبانی با دستورزبان درهم و از زيرشاخه‌های زبان عربی است (لهجه 32 عربی).

بر علم تاريخ عيان است که قطعا در تاريخ کشوری بنام ايران، يک جغرافيای سياسی بنام ايران هرگز نبوده است.

ارتش جنايتکار فارس صدهزار ترک آذربايجانی را کشتار کرد. (البته ياشار تبريزلی منصف تر است و ميگويد 25000).

بابک يک انقلابی ترک بود که بدست افشين، يک سردار فارس کشته شد.

زرتشت يک ترک بود که فارسها با تحريف تاريخ و فارسی کردن نامش آنرا از آن خود کردند.

جايزه نوبل را يک ترک همدانی دريافت کرد.

فارسها در طول تاريخشان چيزی جز خونريزی و غارت و چپاول برای مردم اين منطقه به ارمغان نياورده اند و کورش کبيرشان خونخوارترين پادشاه تاريخ بشر بوده است (اينرا البته صادق الحسينی، معاون مرکز گفتگوی تمدنها که عراقی است نيز در مصاحبه ) با يک روزنامه عربی گفته است. شاهد ديگری بر پيوند دين فروشان و نژادپرستان!

كورش سركرده‌ی قومی "اسلاو" و خون‌ريز و راهزن بود كه در دشت‌های جنوب روسيه مي‌زيست و يهوديان وی را برای رهايی از اسارت در بابل و تاراج و نابودی تمدن‌های شرق ميانه، اجير كرده بودند.

در پی حمله افراد پليس که فارس بودند هشت نفر ترک قشقايی کشته شدند.

 و اینک آقای کپی پیست با نقد شاهنامه و آوردن دلایلی برای استقلال آذربایجان جنوبسی برگ دیگری از روابط دوستانه ی اقوام ایرانی را میکند و دور می اندازد

آيا بزبان آوردن چنين سخنانی در شأن فرهنگ آذربايجانيهاست؟ آيا باز هم ميتوان از پارسها انتظار همدلی با چنین جنبش هويت طلبی داشت بايد برای آذربايجانيها  بنويسم که اگر گرايشهای هويت طلبی شما  برخاسته از ايمان  به برابری همه انسانها، از هر نژاد و زبان و دينی، و اعتقاد  به آزادی و برابری سرچشمه ميگيرد، سزاوار نيست که در برابر سخنان نژادپرستانه همزبانانتان خاموش بنشينيد و انان را از ميان خود نرانيد. آيا پارسها سزاوار چنين برخوردی هستند؟ آيا هيچ انسانی سزاوار چنين برخوردی هست؟ مگر پارسها کيستند؟

کمتر پادشاه ترکنژادی را ميتوان در تاريخ ايران يافت که وزيری پارسی در کنار تخت خود نداشته باشد، نصير الدين طوسی، نظام الملک، جوينی و حسنک وزير تنها چند تن از آنانند. همچنين کمتر پادشاه ترکنژادی را ميتوان در تاريخ ايران يافت که به گسترش و باروری زبان پارسی همت نگماشته باشد، حتی سلطان محمود نيز که نخست بر فردوسی خشم گرفته بود، بعدتر هدايای فراوانی را برايش گسيل داشت که هيچگاه بدست او نرسيد. پادشاهان ترکنژاد از هر تيره‌ای که بودند، با نگاه به گذشته پرشکوه ايران هميشه خود را "شاه" می‌خواندند و هيچگاه از عنوانهای ترکي/آلتائی مانند "خان" بهره نميجستند. آنان بر خود و فرزندانشان نامهايی ايرانی و بويژه شاهنامه‌ای می‌نهادند و و هيچ خاندانی در ميان آنان يافته نمی‌شود که دست کم نام يکی از سرانش پارسي/شاهنامه‌ای نباشد، حتی ايلخانيان، جانشينان چنگيز مغول در ايران نيز از اين قاعده مستثنی نبودند و تيمور لنگ نيز نخست زاده خود را شاهرخ ناميد.

ديگر آنکه زبان پارسی در همه اين دوران نقش نخ گردنبندی را بازی می‌کرد که دانه‌های مرواريد پراکنده در هشت گوشه اين سرزمين را به هم می‌پيوست. گذشته از آنکه شاهان ترکنژاد برای نگاشتن تاريخ و فرمانهای حکومتی و متنهای علمی مانند سياستنامه‌ها و تقويمها و کتابهای ستاره شناسی ... از زبان پارسی بهره ميجستند، دربار آنان هميشه پذيرای شاعران و اديبان پارسی زبان بود. نقش زبان پارسی ولی تنها به ايران محدود نميشد. در سرتا سر سرزمينهای اسلامی دانستن اين زبان بنوعی مايه افتخار بود. شعری از سلطان محمد فاتح شاعری اهل ترکیه شعری دارد که تنها اين مصرعش بيادم مانده: پرده داری می‌کند در قصر قيصر عنکبوت ... "اقبال لاهوري" شاعر پاکستانی دفتر شعر کاملی بزبان پارسی دارد که در قصيده‌ای بنام:‌ای جوانان عجم، جان من و جان شما انتظارات خود از پارسی زبانان را بيان ميکند. "غالب" را پدر شعر اردو خوانده اند. او خود ولی می‌نويسد: پارسی بين تا ببينی نقشهای رنگ رنگ/بگذر از اردو که بيرنگ منست.

اين مثالهای تاريخی را البته برای آن نياوردم که مديحه‌ای برای زبان پارسی بسرايم. هدفم تنها اين است که بگويم اين گفته که زبان پارسی در دوران پهلوی بود که از يک زبان محلی به زبان سراسری بدل شد، سخنی سست و کودکانه است. ديگر اينکه خواستم نشان دهم که گسترش اين زبان در سرتاسر ايران نه بدست شوينيستهای فارس، که از قضا بدست فرمانروايان ترکنژاد انجام يافته است. البته در همين جا گفتن اين نکته را نيز لازم ميدانم که همه اين سخنان به اين معنی نيست که ما مردم غير پارس از آموزش به زبان مادری خود محروم باشیم و کسی به خود اين اجازه را بدهد که زبان ما را خوار بشمارد و تدريس آنرا ممنوع کند. به گمان من زيباترين و کاملترين زبان جهان تا بوده و هست، زبان مادری است ...

اگر آذریها نيز بخواهند حقوق خود را با خوارشماری ديگران و تحريف تاريخشان بدست آورند، ديری نخواهد پائيد که چشم خواهند گشود و خود را در حال شکنجه دگرانديشان و کشتار آزاديخواهان خویش خواهنديافت، در منش ما ايرانيان هدف هيچگاه وسيله را توجيه نمی‌کند.

 


لينک جیاواز |

آذر آبادگان سر ایران
بزرگمهر
سلماس کوردستان
خۆشه‌ویستی
سنوور
کاوه اهوازی
نقده‌ شهر مظلوم کُردها
از مغولستان تا کردستان
ئارشيو ی ما ڵ په ڕه کان