![]() بنده ص.افشین اهل شهرستان نقده هستم، هدف از ساخت این وبلاگ مقابله با خطری است که از جانب پان ترک تمامیت ارضی ایران عزیز را تهدید می کند ومدعی شده اند که استان موکریان (اصطلاحاً آذربایجان غربی) بخشی ازتورکستان بزرگ (از چین تا بلغارستان) است. امیدوارم تمام دوستان کُرد وآذری که در مورد شهر نقده یا در مورد پان تورک مطلب می نویسند در بخش پیوندهای این وبلاگ گردآورده شوند. لطفا وبلاگ خود را بخش نظرات معرفی کنید تا به پیوندها افزوده شوید.برای استفاده از تمام مطالب وبلاگ از آرشیو وبلاگ کمک بگیرید. در این امر خطیر از همه ایران دوستان یاری می طلبم... |
ايران همانند بسياري از كشورهاي چند مليتي_ چند مذهبي, تحت تاثير تغييرات شگرف دو دهه اخير در حال يك دگرديسي هويتي ميباشد. گسترش بيسابقه قوميگرائي اذري در ايران از علائم اين بحران هويت ملي ميباشد, در جنبش آذربايجان سه رويكرد ديده ميشوند, رويكرد دمكراتيك كه خواستهاي فرهنگي_زباني آذربايجانيها را از راههاي دمكراتيك جستجو ميكند و رسيدن به آنرا در چارچوب پروسه دمكراتيزاسيون ايران ممكن ميداند. رويكرد قومي_ارضي كه در گام نخست براي تثبيت هويت قومي_ارضي آذربايجان تلاش ميكند ولي بر روي آينده آذربايجان در چارچوب مرزهاي كنوني ايران سرمايه گزاري نميكند. رويكرد قومي_مذهبي كه خواستار ادامه اتحاد بر اساس اسلام شيعي در ايران ميباشد و نوك حمله آن بيشتر متوجه همسايگان غير شيعي مي باشد و پايگاه اصلي اين رويكرد استان موکریان (آذربايجانغربي) ميباشد. قبل از اينكه از نزديك به اين سه رويكرد بپردازم, بهتر است نظري اجمالي به تاريخ هويت مشترك شيعي _ ايراني بياندازيم. فرهنگ شيعه و شيعه گري از زمان تسلط سلسله حكومتي صفوي تاكنون شالوده هويت ايراني بوده است. دراين چند صد سال بيشتر ساكنان شيعه مذهب ايران فارغ از تعلق زباني و جغرافيائي و برخلاف ساكنان سني مذهب هميشه خود را ايراني دانسته اند و ايراني بودن براي آنها مساوي شيعه بودن بوده است. اگر كه زبان و ادبيات فارسي يكي ديگر از عناصر اساسي اين هويت شيعي_ايراني بوده , اين امر باعث آن نشده كه صفويان, قاجارها و هزاران حاكم ريز و درشت ايراني ترك زبان شيعه مذهب خود را ايراني ندانند بلكه همين ها سالهاي سال تحت نام دفاع از ايران و شيعه با تركهاي سني مذهب عثماني جنگيدند. در جريان جنگ عليه عراق نيز كه ماهيتي شيعي_ايراني داشت ,آذریهاي شيعه ايران به اندازه ديگران داوطلبانه در آن شركت داشتند. حتي بخش مهمي از نيروهاي بسيجي كه در سالهاي اول انقلاب با اعلام جهاد از سوي رهبران مذهبي حاكم بر ايران براي سركوب جنبش كردها( كه تقريبا تنها بخش سني نشين كردستان با آن همراه بود) داوطلبانه عازم كردستان شدند و يا در سركوب سازمانهاي چپ ايراني فعالانه شركت داشتند, آذريهای شيعه بودند. بطوريكه بسياري از ناسيوناليستهاي آذری به اذعان خود در سالهاي جنگ داوطلبانه به جبهه ها رفته و براي دفاع از ايران و اسلام شيعي جنگيده اند.(از جمله دكتر محمود چهرگاني یا همین قاضی پور) شكست پروژه هويت سازي نژادي آريائي با روي كار آمدن سلسله پهلوي و تلاش براي تقويت عنصر فارسي هويت ايراني و تضعيف عناصر غير فارسي, نطفه هاي مقاومت در مقابل اين هويت تحميلي جديد در بين ساكنان غير فارس ايران بسته شد. اصرار بر اين هويت سازي با توسل به روشهاي مستبدانه و غير دمكراتيك كه لازمه آن انكار و سركوب تنوعات زباني_فرهنگي موجود در ايران بود, زمينه را فراهم نمود تا اولين جنبشهاي با رنگ و بوي قومي شكل گيرند. اما اين جنبش در آذربايجان بخاطر اينكه از حمايت و پايه وسيع توده اي برخوردار نبود هيچگاه نتوانست حتي با وجود حمايت خارجي و فراهم بودن موقعييت مناسب بين المللي در سالهاي جنگ جهاني دوم تهديدي جدي براي وحدت ملي ايران بوجود آورد. اكثر نخبگان و روشنفكران آذربايجاني نيز به جاي تقويت جنبش قومي ترجيح دادند با جنبشهاي سراسري با هويت سراسري ايراني همراه شوند و در بسياري از موارد اين جنبشها را بنيانگذاري و رهبري كردند. براي نمونه بنيانگذاران بسياري از مهمترين سازمانهاي سياسي ايران معاصر مانند حزب توده, نهضت آزادي, مجاهدين خلق و فدائيان خلق آذری بودند. بخش مهمي از روحانيون نقش آفرين و مسئولين درجه اول نظام كنوني نيز مانند خامنه اي, موسوي تبريزي, موسوي اردبيلي, مير حسين موسوي, خلخالي و ...از آذربايجان بودند. علاوه بر اين بورژوازي آذری نيز هيچگاه با موانع سياسي و اقتصادي روبرو نبوده است و همانگونه كه بر همگان آشكار است بخش مهمي ازسرمايه كشور در دست سرمايه داران آذری بوده و تبريز در چند صد سال اخير بعد از پايتخت قطب اصلي تجاري_سياسي ايران بوده است. با ضعيف شدن نقش مذهب و سازمانهاي چپ سراسري در ايران, عدم موفقييت كامل پروژه هويت سازي مدرن ايراني و حمایتهای آشکار و فوق العاده زياد ترکیه و جمهوری نامشروع آران براي رشد ناسيوناليزم قومي در ميان آذربايجان در يك دهه اخير شاهد روي آوردن بخش مهمي از نخبگان و فعالين آذربايجاني به سوي جنبش قومي تركي هستيم. اين فعالين هم شامل نيروهائي ميشوند كه جزو اپوزسيون غالبا چپ خارج كشوري محسوب مي شوند و همچنين و مهمتر از آن نيروهائي كه در بدنه نظام اسلامي ايران حضور داشته اند و با توده مردم آذربايجان رابطه تنگاتنگي دارند. بعلت حضورتاريخي آذربايجانيها درهمه عرصه هاي سياسي, اقتصادي, نظامي و امنيتي ايران اين دسته از ملي گرايان آذربايجاني در همه بخشهاي آذربایجان و حتی کردستان حضور فعال دارند( دانشگاهها, بخش اقتصادي, نيروهاي نظامي و امنيتي). ولي چنين بنظر ميرسد كه اقليتي بسیار کم از آذریهاي ساكن پايتخت به اين جنبش دلبستگي داشته باشند. با ورود تعداد زيادي از جوانان مناطق كم جمعيت شهري و روستائي آذربايجان به دانشگاهها و موسسات آموزش عالي با استفاده از سهميه هاي گوناگون, جنبش دانشجوئي قومي نيز قويتر شده است. بخاطر قوي بودن عناصر فرهنگي_زباني نزد اين دسته از دانشجويان و درجه پائين انتگراسيون آنان در سيستم اقتصادي و فرهنگي ايراني , قومي گرائي آذری براي اين دسته از دانشجويان به نسبت دانشجويان آذری ساكن شهرهاي بزرگ متعلق به طبقات متوسط از جذ به بيشتري برخوردار است. در دهه دوم حيات جمهوري اسلامي ما شاهد تصفيه بخش مهمي از روحانيون طراز اول آذربايجاني از هرم قدرت بوديم (موسوي اردبيلي, موسوي تبريزي, خلخالي, آذري قمي و ...) و به موازات آن حضور آذربايجانيها بطور سيستماتيك در مديريت كلان كشوري و در سطوح بالاي فرماندهي نيروهاي نظامي و امنيتي كمرنگتر ميشود. از لحاظ اقتصادي نيز تبريز, مركز آذربايجان ايران نقش پيشتاز صنعتي خود را از دست داده است و ديگر به مثابه يكي از قطب هاي اصلي اقتصاد كشور به حساب نمي آيد. شايد اين اقدامات هم تدبيرهائي باشند از جانب جمهوري اسلامي ايران در مقابل رشد جنبش قومي، تا از وزنه سياسي و اقتصادي آن بكاهد ولي در مقابل به يكي از عوامل رشد اين جنبش نيز مبدل گشته است. تا زمانيكه همه افراد جامعه خود را شهروندان درجه يك و برابر حقوق نبينند و از حقوق پايه اي دمكراتيك خود برخوردار نباشند و اين احساس در اعماق روح و ذهن آنها بوجود بيايد كه به خاطر تعلق قومي, زباني, فرهنگي و مذهبي متفاوت خود, رفتار حاكمان با آنها متفاوت و تبعيض آميز ميباشد, احساس وفاداري كشوري و ملي هم كمرنگتر مي شود و تدريجا احساس تعلق ملي جديد جانشين آن ميشود. رويكرد دمكراتيك طرفداران رويكرد دمكراتيك در جنبش آذربايجان اگرچه در ترکیه و آذربايجان داراي پايگاهي قوي مي باشند ولي سيماي بيروني آن ضعيف ميباشد, يعني سخنگويان و تريبونهاي عمومي و فعالي را ندارند. پايگاه اصلي اين رويكرد را تحصيل كردگان شهري و بخش مدرن بورژوازي آذربايجان در خارج كشور و تعداد معدودی وب نویس را تشكيل ميدهند, يعني آن بخش از جامعه آذري ايران كه از سيستم اداري, سياسي و اقتصادي مدرن ايران خارج ولي در فرهنگ حاكم كه زبان فارسي محور آنرا تشكيل ميدهد حل نشده اند و خصوصيات زباني, فرهنگي خود را حفظ كرده اند. اين طيف اصولا به راه حلهاي خارج از چارچوب ايران نمي انديشند و خواسته هاي آنان بيشتر مسائل زباني و فرهنگي ميباشد و بر اين باورند كه در مسير دمكراتيزه و غير متمركز شدن ساخت قدرت در ايران و تقويت فرهنگ دمكراتيك اين مسائل قابل حل هستند. براي اين دسته از فعالين جنبش آذربايجان مسائلي همانند دمكراسي, حقوق شهروندي, رشد سياسي و اقتصادي جامعه ايران به اندازه مسائل و خواسته هاي قومي مهم ميباشند. حداكثر خواست طرفداران اين طيف تشكيل يك جمهوري فدرال غير قومي در ايران ميباشد. يكي از خصوصيات بارز اين جنبش دمكراتيك پرهيز از ايجاد تنش و درگيريهاي قومي و مذهبي در ايران ميباشد و بر روابط حسنه و دوستانه با ديگر مليتها و اقوام ساكن ايران تاكيد مي كنند ولی متاسفانه تعدادشان بسیار کم است.از آنجائيكه قدرت سياسي در ايران در دست نيروهاي غيردمكراتيك ميباشد و اين نيروها ظرفييت حل مسائلي كه با حقوق دمكراتيك و انساني پايه اي مردم مرتبط هستند را ندارد, لذا انتظار پيشرفت هاي قابل توجه در شرايط كنوني نمي رود. رويكرد قومي_ارضيطرفداران اين طيف ديدگاهي ناسيوناليستي مبتني بر خاك و قومييت را دارند, فعالتر هستند و تريبونهاي بيشتري در ترکیه و آران در اختيار دارند.اصالت خاك و قوم هسته تفكر و سياست آنها را تشكيل مي دهد. با اينكه تعداد زيادي از اشخاص و جرياناتي كه ميشود در اين طيف جاي داد از جدائي از ايران سخن نمي رانند ولي با كمي دقت در نوشته ها و تحليلهاي آنان ميشود به آساني ديد كه بيشتر آنان به آينده و سرنوشتي سواي ديگر ايرانيان مي انديشند. اين رويكرد بشدت متاثر از تفكرات تركي گرائي است كه مباني آن درسالهاي پاياني عمر امپراتوري عثماني توسط جريانات و محافل ناسيوناليست غرب گراي ترك مشهور به «تركهاي جوان» در استانبول و متروپولهاي اروپائي ريخته شد و به سرعت طرفداران زيادي هم در مناطق تحت كنترل دولت عثماني و هم در سرزمينهاي قفقاز پيدا كرد و تاكنون همانند جوهر فكري جنبشهاي تركي گرا در قفقاز, آسياي ميانه و بالكان عمل نموده است. با سقوط امپراتوري عثماني, قدرت سياسي به دست اين دسته از ناسيوناليستهاي غرب گراي ترك برهبري آتاتورك افتاد واز آن به بعد اين نوع تفكر تبديل به ايدئولوژي رسمي تركيه گشت و سياست حمايت از تركهاي جهان به شكل آشكار يا پنهان به سياست رسمي دولت تركيه تبديل گشت. در صحنه سياسي تركيه بعد از جنگ جهاني دوم, ناسيوناليزم افراطي ترك و پان توركيزم توسط دو گرايش راست و چپ نمايندگي شده است. جريان راست با تمايلات اسلامي_سني حنفي كه به «گرگهاي خاكستري» معروف ميباشند در قالب انجمنهاي «اولكجو اوجاكلري» و احزابي مانند حزب حركت ملي كه به تقديس ايئولوژي فاشيسم ميپردازند فعالييت مي كنند. گرايش چپ نيز عمدتا توسط سياستمدار كهنه كار تركيه, بولنت اجويت و حزب وي يعني چپ دمكراتيك و محافل و جريانات نزديك به آن نمايندگي ميشود. ناسيوناليستهاي افراطي ترك تفسير خاص خود را از تاريخ دارند. بنابر اين تفسير اروپائيان, اعراب, ارمني ها, ايراني ها و كردها هميشه در طول تاريخ عليه موجوديت تركها توطئه و دسيسه چيده اند و در حق تركها ظلم كرده و جنايتها آفريده اند. بنابر اين «ترك به غير از ترك دوستي ندارد» و تركها تنها در سايه وحدت و حمايت از يكديگر ميتوانند بر دشمنان (تمام دنیا) غلبه كنند و همه سرزمين هاي متعلق به ترك ها (از چین تا بلغارستان) را آزاد كنند. آلپ ارسلان توركش رهبر پرآوازه اين حزب كه چند سال پيش فوت كرد لقب «باش بوخ» را داشت و همه ناسيوناليستهاي ترك و پان تركيستها به وي همانند رهبر معنوي خود مي نگريستند. دكتر محمود چهرگاني از رهبران ناسيوناليست آذری در ايران نيز بنابه گزارش هفته نامه «صداي اروميه» در سفر اخير خود به تركيه جهت اداي احترام بر سر مزار آلپ ارسلان توركش حاضر شده است. درادامه همين گزارش هفته نامه مذبور در رابطه با حضور دكتر چهرگاني در تركيه آمده است« شركت در مراسم پرشكوه «توركچولوگ گوني»(روز تركي گرائي), در اين مراسم كه معاون اول نخست وزير تركيه جناب آقاي دولت باغچالي (رهبر كنوني حزب حركت ملي) نيز شركت كرده بودند, به 15 نفر از انديشمندان و فعاليين سياسي نشان توركچولوگ(تركي گرائي) اعطا شد كه دكتر چهرگاني نيز يكي از دريافت كنندگان اين نشان بود».
اهداف ناسيوناليستهاي تركي گرا در ايرانتثبيت هويت قومي_ارضي از طريق تقويت حس تركي گرائي در مقابل حس ايراني گرائي و تلاش براي تثبيت و مشروعييت بخشيدن به نقشه جغرافيائي سياسي«آذربايجان جنوبي» و آماده نمودن زمينه لازم براي يك «فرصت تاريخي مناسب». محور و هسته فعالييت اين دسته ايجاد جو رواني است و ارائه تصويري كه گويا فارسها, گيلكها و كردها دشمنان ترك ها هستند و در صدد «تغيير تركيب جميعيتي آذربايجان» ميباشند. فعالييت و تبليغات اين گروه بنوبه خود به تقويت ديدگاه قدرت حاكم كمك ميكند و با تقسيم رواني جامعه به دو گروه «دشمن» هر دو گروه پان ایرانیسم و پان ترکیسم تقويت مي شوند, بهمين خاطر هر دو گروه به تشديد اين جو ايجاد شده ميپردازند. براي اينكه جوهر تفكر اين طيف را بشناسيم به تبليغات و شيوه برخورد آنان با «مسئله» استان موکریان و اروميه ميپردازم. چند سالي است كه ناسيوناليستهاي ترك در ايران به انحاء مختلف نگراني خود را از «تغيير تركيب جمعيتي» بخشي از آذربايجان اعلام ميدارند و خواهان جلوگيري از اين امر ميباشند. اولين بار چندتن ازکوته بینان, نمايندگان مجلس و نهادها و انجمنهاي فرهنگي آذری در نامه اي كه براي خاتمي نوشتند از وي خواستند كه تمهيدات لازم را بكار گيرد تا از«تحميل قره باغي ديگر بر پيكر آذربايجان» جلوگيري نمايند. آنها ضمن توهين و بي احترامي به شهروندان ايراني همسايه خود از مقامات دولتي ميخواهند كه جلوي «زاد و ولدهاي بي حد و حصر و مهاجرت هاي بي رويه» كردها را بگيرند. دكتر محمود چهرگاني از امضا كنندگان اين نامه خود در گزارشي كه در امريكا منتشر نموده است با افتخار اعلام ميكند كه تركها هفت ميليون از جمعييت تهران را تشكيل ميدهند و احمد رضا حكيمي پور از ديگر امضا كنند گان اين نامه خود عضو شوراي شهر تهران ميباشد. بهزاد كريمي از رهبران آذری سازمان فدائيان خلق «اكثريت» نيز در گزارشي به كنگره ششم سازمان فدائيان خلق«اكثريت» تحت عنوان «برخي ملاحظات پيرامون حركت ملي آذربايجان» از توطئه مشترك دولت جمهوري اسلامي و حزب پ.ك.ك براي «تغيير تركيب جمعيتي غرب آذربايجان» و«ايجاد ديواري گوشتي از كردهاي منطقه بين ايران و تركيه» خبر ميدهد. اين عضو ارشد فدائيان كه به نظر ميرسد رهبري لوبي ناسيوناليستهاي ترك را در درون بزرگترين سازمان سياسي چپ ايران در دست داشته باشد در اين گزارش آورده است«جمهوري اسلامي ايران...سياست بهم زدن توازن جمعييت در نوار مرزي به سود كردها را برگزيده و با هدف برپاكردن يك ديوار گوشتي در برابر تركيه, قصد ايجاد استان كردنشين جديدي به نام «مكريان» در اين منطقه را دارد. اجراي اين سياست بر عهده قرارگاه حمزه محل استقرار سپاه پاسداران در شمال غرب كشور قرار گرفته و حزب پ.ك.ك كه در تحقق اين سياست قوياً ذينفع است, با ايفا نقش دستياري سپاه, در پياده شدن اين نقش, فعالانه حضور دارد.» آقاي بهزاد كريمي بدون دقت در اين امر كه منطقه مكريان كه شامل شهرهاي كردنشين مهاباد, بوكان, سردشت، نقده و ...ميشود, اصلا با تركيه هم مرز نيست بلكه با عراق هم مرز ميباشد و منطقه اي است كه جمهوري كرد مهاباد برهبري قاضي محمد در اوان جنگ دوم جهاني در آن تشكيل شد, اشكار مي سازد كه ادعاهاي ايشان از اساس بدون پايه بوده و تنها تكرار تبليغات ناسيوناليست هاي افراطي ميباشد كه زمينه سازي پاكسازي قومي را در «آذربايجان جنوبي» مي چينند. و اين امر بر همه آشكار هست كه هموطنان آذری ما هيچگاه در مناطق كوهستاني مرزي ايران و تركيه زندگي نكرده اند ودر اين مناطق هميشه هموطنان كرد زندگي كرده اند. كساني كه كوچكترين اطلاعاتي راجع به استان داشته باشند ميدانند كه جمهوري اسلامي هميشه تمام قدرت منطقه را به عوامل محلي خود يعني افرادي مثل ملا حسني نماينده تام الاختيار ولي فقيه داده است و در بيشتر موارد با كردهاي ساكن اين استان كشور مثل شهروندان درجه سوم برخورد شده است و ميشود. عبدالرحمن قاسملو از كردهاي اروميه و رهبر سابق حزب دمكرات كردستان ايران در اوايل انقلاب با راي تمام ساكنين استان براي نمايندگي در مجلس خبرگان قانون اساسي انتخاب شد ولي هرگز به وي اين اجازه داده نشد كه پا به مجلس مذكور بگذارد.در رابطه با مسئله مهاجرت روستائيان به شهرها هم اين امري بسيار طبيعي ميباشد كه هموطنان كرد ساكن روستاها و شهرهاي اين استان به مركز استان يعني اروميه مهاجرت كنند, براي اينكه امكانات زندگي و كار در مراكز استانها و در درجه بالاتر ميباشد. آقاي بهزاد كريمي و ديگر ناسيوناليستهاي آذری كه خود به كشورهائي هزاران كيلومتر دور از سرزمين مادري شان مهاجرت كرده اند, و در كشور جديدشان آزادند در هر كجاي آن بخواهند زندگي كنند, چگونه اين اجازه را به خود ميدهند با حق زندگي و كاركردن شهروندان ايراني در يكي از شهرهاي ايران مخالفت كنند؟ آيا به اين ترتيب بايد شهروندان فارس ايران از تغيير تركيب جمعيتي تهران جلوگيري نمايند؟ حجت ااسلام حسني امام جمعه شيعيان اروميه و نماينده ولي فقيه در استان موکریان كه از سردمداران ناسيوناليزم قومي_مذهبي آذربايجانيها نيز ميباشد بارها در خطبه هاي نماز جمعه تاكيد كرده است كه «اروميه شهر شيعه هاست و شيعه خواهد ماند». بنابه گزارش روزنامه صبح امروز حسني در خطبه جمعه 7 اسفند 1378 در رابطه با نتايج انتخا بات مجلس ششم كه درآن مانند همیشه يك شهروند كرد از طرف اكثريت اهالي اروميه و نقده براي نمايندگي انتخاب شد گفت« حسني آراي اروميه و نقده را قلابي, حزبي و ائتلافي خواند و افزود: براي حزب اسلام و قرآن و شيعه مطرح نيست, براي حزب دين و مذهب مهم نيست.آدم حزبي سر امام صادق را مي برد تا حرفش را به كرسي بنشاند! فهميديد؟ يا نه؟ وي گفت من دلايل فراواني دارم هر كس بخواهد مرا محاكمه كند دولت و ملت و دادگاه ويژه روحانيت و ملت و دادگاههاي دنيا بخواهند محاكمه ام كنند من حاضرم و هيچ باكي هم ندارم! اروميه را سالها اسماعيل اقا(معروف به سمکو از رهبران ايل كرد شكاك در اروميه در سالهاي جنگ جهاني اول) و ديگران غارت كردند و مثل گاو دسته دسته آدم كشتند اما اينجا شيعه ماند»
رويكرد قومي_مذهبياحمد كاويانپور سرهنگ بازنشسته ارتش و نويسنده كتاب «تاريخ اروميه» كه خود از ناسيوناليستهاي قومي_مذهبي و از طرفداران پروپاقرص ملا حسني ميباشد در اين باره مي نويسد« شاه عباس كبير پس از آنكه عثمانيها را از خاك ايران بيرون راند, جهت جلوگيري از حملات مجدد آنان و شورش بعضي از طوايف كرد كه از طرف عثماني ها تحريك مي شدند در صدد برآمد طوايفي را كه شايسته مرزداري باشند در بخش غربي كشور مستقر سازد. بدين منظور كلب علي سلطان ايمانلوي افشار را احضار نموده به لقب خاني و رياست كل ايل افشار كه در ابيورد خراسان متوطن بودند منصوب و دستور داد كه ايل افشار با تمام امكانات خود حركت كرده در جلگه اروميه متوطن گردند.» نماد و سخنگوي اصلي اين رويكرد حجت الاسلام حسني امام جمعه اروميه مي باشد. آنها با زنده نگهداشتن و تشديد اختلافات مذهبي_قومي در منطقه با قبول نكردن غير شيعه ها بعنوان شهروندان متساوي الحقوق در منطقه و مخصوصا در شهرهاي مختلط استان به حيات خود ادامه ميدهند. خشم و ناراحتي آنان از بخشي از مقامات منتسب به جناح اصلاح طلب اين است كه چرا همچو هميشه به شهروندان كرد به چشم دشمنان ايران و شيعه نمي نگرند. اكثر شهروندان اروميه خود بهتر از همه از تفكر و سياست اين گروه ناراضي هستند, بطوريكه در انتخابات مجلس ششم كانديداهاي مورد حمايت اين گروه كمترين راي را گرفتند و عليرغم تبليغات و دشمني هاي اين گروه اكثر اهالي آذری و كرد , شيعه و سني به كانديداي مورد نظر خود دكتر كريم فتاح پور كه كرد تبار و سني مذهب ميباشد راي دادند و وي را بعنوان نماينده اول شهر اروميه به مجلس فرستادند. باز هم نقل قولي از سرهنگ احمد كاويانپور يكي از نظريه پردازان اين طيف كه در كتاب «تاريخ اروميه» كه در سال 1378 منتشر شده است, چگونه به معرفي منطقه اي كردنشين در سمت جنوب غربي شهر اروميه ميپردازد«در سمت غربي اروميه سرزميني است كه در دامنه جبال (زاگرس) قرار گرفته و تا آنجائي كه تاريخ به ياد دارد اين سرزمين مايه خير و بركت نبوده و همانا از خون جوانان ميهن در دشت و دمن لاله مي رويد. اين نقطه خاك مرگ آور را گذشتگان(مرگور) نام نهاده و تا به امروز اين اسم بر روي آن ناحيه چون بوم سايه افكنده است.
|
کُردیم
پاد زهر ناسیونال شونیسم، نفرت ملی و ... گروهک پان ترک کرمهای خاکستری نگاهها را باید شست، چشمها تمیزند. کدام دست، دستم را میگیرد؟ همه گيتی تن است و ايران دل ... (نظامی گنجوی) تاملی در گفتار گروه های افراطی آذری در مورد ارومیه آرمان ما تشکیل دگرباره کردستانِ بزرگِ ایران زمین است پان ترک حتی پان ترک هم می خورد! |